|
آرزو |
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 23:10 توسط رضا |
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:46 توسط رضا |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:31 توسط رضا |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 10:37 توسط رضا |
دلم می سوزه واسه لحظه هایی که با هم بودیم... ولی از هم نگفتیم و نگفتیم....
دلم می سوزه واسه گل هایی که می شد به هم ببخشیم و بعد از مرگ نثار هم نکنیم.....
دلم می سوزه واسه دل هایی که برای دوست داشتن به ما بخشیده شدند ولی ما اونها رو پر از کینه و نفرت می کنیم....
دلم می سوزه واسه زندگی که یه راه برگشتی داره ولی ما نمی تونیم نا مهربونی ها و بی وفایی هامون رو جبران کنیم....
راستی چه کسی می دونه فردا فرصتی برای جبران نامهربونی ها و غفلت های امروز پیدا می کنه...؟؟!!
کی می دونه؟؟!!!!!! 
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:52 توسط رضا |

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 14:21 توسط رضا |


+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 12:8 توسط رضا |
پائيز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون اشك دل است اشك را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت محبت را دوست دارم چون او را دوست دارم واو را دوست دارم چون وفا را دوست دارم و او را دوست دارم بي انكه بدانم چرا؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 13:42 توسط رضا |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:58 توسط رضا |
وقتی که گریه کردیم گفتن:بچه ای! وقتی خندیدیم گفتن :دیوونه ای! وقتی جدی بودیم گفتن:مغرور! وقتی شوخی کردیم گفتن:سنگین باش! وقتی حرف زدیم گفتن:پر حرف! وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی؟؟؟ حالا هم که عاشقیم میگن : دوستت نداریم!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 14:15 توسط رضا |

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:47 توسط رضا |
بازم یکی بود و یکی نبود.اونی که بود تو بودی و اونی که بی تو نبود من بودم! یکی داشت و یکی نداشت.اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم! یکی خواست و یکی نخواست.اونی که خواست تو بو دی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم! یکی آورد و یکی نیاورد.اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم! یکی برد و یکی باخت.اونی که برد تو بو دی و اونی که دل به تو باخت من بودم! یکی گفت و یکی نگفت.اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم رو به هیچکی جز تو نگفت من بودم! یکی موند و یکی نموند.اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نموند من بودم!!!!! ********************************
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:44 توسط رضا |
تو این دنیا دل به کسی نبند.چون این دنیا اینقدر کوچیکه که نمی شه دو تا قلب کنار هم باشه!!! اگه هم دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو. چون این دنیا اینقدر بزرگه که نمی تونی پیداش کنی!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:42 توسط رضا |
در این شب تاریک چرا بی چراغ می گردی؟؟؟ شب بود و شمع بود و من بودم و غم..... شب رفت و شمع سوخت و من موندم و غم!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:41 توسط رضا |
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 13:36 توسط رضا |
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:48 توسط رضا |
+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:17 توسط رضا |
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:9 توسط رضا |
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 20:22 توسط رضا |
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 10:51 توسط رضا |
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 10:46 توسط رضا |
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 10:44 توسط رضا |
زمونه اینو یادم داده دوسِت دارم دروغه با قلب من بازی نکن حرفاتو باور ندارم ازمستی خیری ندیدم میلی به ساغر ندارم میخوام که تنها بمونم مثه روزای بی کسی مثه قناری تو قفس بی یارو بی هم قفسی اگه بگی که عشق میگم یعنی دروغ یعنی شکست دیگه گذشت اون روزا که حرفات روقلبم می نشست دوست داشتنت رو هم دیدیم عاشقانه هاتم شنیدیم بذار که راحتت کنم به آخر خط رسیدیم میخوام برم یه گوشه ای تو کنج خلوت خودم اگه خدا کمک کنه عشقتو از یاد ببرم لبهامو رو هم میذارم نگیره آهم دامنت چشمامو دلداری میدم عادت میشه ندیدنت شیرین ترین لیلی بودم واسه شبای بیستون فرهادِ مجنون نبودی واسه من بی همزبون 





+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 10:39 توسط رضا |
کسی نیست 
بیا زندگی رو رو بدزدیم،آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا باهم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها رو بیبینیم
بیبین عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن در این کوچه هایی که تاریک هستند
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 10:27 توسط رضا |
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 22:55 توسط رضا |

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 18:22 توسط رضا |
+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 7:56 توسط رضا |













+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 12:9 توسط رضا |
عشق یعنی یک کلام بی صدا عشق یعنی ادمی نیک ورها عشق یعنی دیدگانی باز باز عشق یعنی یک سبد گل های ناز عشق یعنی زیور روی حبیب عشق یعنی روی در روی رقیب عشق یعنی افتاب روی او عشق یعنی پیچ و تاب موی او عشق یعنی یک معلم سوختن سوختن تا عالمی افروختن عشق یعنی یک بهانه دست یار عشق یعنی گیسوی سبز نگار عشق یعنی یک تلاقی در نگاه عشق یعنی غصه و غمها و آه






+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 8:9 توسط رضا |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 21:7 توسط رضا |